محمد تقي جعفري

24

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

« به آن چه قلب احساس مىكند عقيده داشته باش . » ( 1 ) خورشيد عشق در قلبش مىدرخشد ، از ديده گانش نور عقل و حكمت و قدرت چنان ساطع است كه آدميان را از خود بىخود مىكند و چشمهء عشق را در دلشان به جوش مىآورد . حضرت دست خود را به طرف آنان دراز مىكند و همه را تبرك مىنمايد و تنها كافى است چشم او به بيمارى بخورد تا بىدرنگ شفا يابد . از ميان جمعيت پير مردى كه كور مادر زاد بوده است فرياد بر مىآورد : « حضرتا مرا شفا بده تا تو را ببينم « ناگهان ديده گانش باز مىشود و با نهايت وضوح مىبيند . ( 2 ) با اين همه افراد بشر آزادى خود را به دست خويش در طبق اخلاص نهاده با نهايت خضوع و خشوع تقديم ما كرده‌اند . ما اين بار را به مقصد رسانيده‌ايم . آيا تو اين آزادى را مىخواستى از دست ما بگيرى » آليوشا سخنان او را قطع كرد و گفت : - من از اظهارات پير مرد چيزى نمىفهمم . آيا او شوخى مىكرده است ؟ - به هيچ وجه . او به خودش و همكارانش كه سرانجام بر آزادى فائق آمده و بدين طريق نيك بختى بشر را تأمين كرده بودند مباهات مىورزيد . پير مرد در اين خصوص اضافه كرده بود : « زيرا اكنون ( منظورش دوران » انگيزسيون « است ) مىتوان براى نخستين بار در بارهء نيك بختى افراد صحبت كرد . انسان اساسا عاصى به دنيا آمده است » . آيا مىتوان گفت اين افراد عاصى ممكن است نيك بخت شوند ؟ اين حقيقت را بارها به تو گوشزد كردند و در اين خصوص به تو اشارهء بسيار نمودند ، ليكن به سخنان آنان توجه ننمودى و تنها وسيلهء تأمين نيك بختى افراد را از دست دادى ، ليكن خوشبختانه تو هنگام رفتن مأموريت را به ما سپردى . تو در اين خصوص به ما اختيار تام داده و گفته ات را امضا كرده‌اى . تو حق هر گونه رتق و فتق را به ما محول ساخته‌اى ، بنا بر اين چرا حالا

--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 305 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 307 . .